نور الدين جعفر بدخشى

پيشگفتار 8

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

تخلص سيد على همدانى بوده كه در مجموعهء غزليات وى موسوم به چهل اسرار مىشود و بعضى از آن غزليات در خلاصة المناقب ضبط شده كه مؤلف چنين به رشتهء تحرير آورده است : و حضرت سيادت قدّس سرّه . . . در نظم فرموده است : علائيا گر ازين حال حيرتست ترا * اميد قطع مكن به وقت مرهونى « 1 » و مقطع غزل ديگر است : در تمنّاى خيالت شد علايى جان‌فشان * تا چه خواهد ديد آخر زين تمنّاى محال « 2 » چون علايى نيز سيّد على همدانى است حالا بايد ببينم كه مؤلف كتاب كيست ؟ در اين خصوص خود كتاب به ما چنين راهنمايى مىكند : « چنان كه اين تراب قدم كلاب كوى قدير قديم تعالى كبرياؤه كه به نام جعفر است شبى در بدايت سلوك سر نياز به حضرت بىنياز فرستاد ، عجز خود وصول به سرادق قدير قديم عرضه داشت به تأوّهات سوزان و عبرات روان ، ناگاه حضرت قدير قديم از وراء حجاب به اين عاجز نيستى از غايت لطف و بنده‌نوازى خطابى از مقام بىنيازى فرموده « مطلوبك نفسى » از ذوق اين خطاب جعفر گشت مثل كاسهء بر سر آب و نور الدّين به نور آن خطاب بديد بسى جواهر بحر اسرار وهّاب . » « 3 » دربند مزبور دو اسم آورده شده است : جعفر و نور الدّين و از سياق عبارت پيداست كه اين هر دو اسم بر يك شخصيت دلالت مىكند كه در اين تحرير مقام تكلم را دارد و نور الدّين جعفر اسم كامل وى است كه معمولا خود را در اين كتاب با كلمات « اين فقير » و « اين « حقير » معرفى مىكند . در مكتوبات اميريه « 4 » نيز اسم نور الدّين جعفر آمده است چنان كه در آغاز آن نوشته شده : « اين مكتوبات حضرت امير قدّس اللّه سرّه به مولانا جعفر ارسال فرمود تا فياض جود كسوت وجود را بر ساكنان خطه شهود مىاندازد . » از رسالهء مستورات همين مطلب به اثبات مىرسد هنگامى كه در رسالهء مزبور از خلاصة المناقب نقل كرده مؤلف آن مىنويسد : « نور الدّين جعفر بدخشى كه در خلاصة المناقب آورده است » « 5 »

--> ( 1 ) آ : برگ 24 - ب . ( 2 ) آ : برگ 3 - ب . ( 3 ) آ : برگ 52 ب و 53 الف . ( 4 ) نسخه خطى متعلق به موزهء بريتانيا ، برگ 167 - الف . ( 5 ) - حيدر بخشى ، رسالهء مستورات برگ 360 . ب - 415 الف .